کد مطلب: 118607
گزارش درمان اميرحسين به کمک سلول‌هاي بنيادي خون بندناف برادرش محمد طاها در رويان جهاد دانشگاهي کشور
تاریخ انتشار : 1394/07/15
نمایش : 649

سلول بنيادي خون بندناف محمدطاها؛ اميرحسن را از بيماري نجات داد


امير حسن رشيدي 12 سال دارد وکلاس پنجم است. از 4 سالگي به بيماري ALL نوع 2 مبتلا شده و بارها و بارها تحت شيمي درماني قرار گرفته ولي هر بار بعد از گذشت مدت کوتاهي از قطع درمان، بيماري عود کرده است. پزشکان آخرين راه نجات را پيوند از سلول هاي بنيادي خون بندناف تشخيص داده اند.

گزارش يک پيوند: 

وقتي از او پرسيدم چند وقت از پيوند سلول بنيادي براي بيماري ات مي گذرد گفت: دو ماه و يک روز! حتي حساب دقايقش را هم دارد. روزهاي سختي را گذرانده و حالا که با پشتوانه برادر، سلامتي اش را به دست آورده اهداف بزرگي براي خودش در نظر گرفته است. مي خواهد مهندس نفت بشود تا به کشورش خدمت کند.

آقاي رشيدي پدر اميرحسن، دعوت ما را به بانک سلول هاي بنيادي خون بندناف رويان با مهرباني پذيرفت و با لهجه شيرين شيرازي ازهمه سختي هايي که از 8 سال پيش تا کنون به دنبال بيماري اميرحسن به وجو آمده، برايمان گفت . او در سال هاي اخير تلاش بسياري را براي بهبود حال پسر کوچکش کرده است و به توصيه کريمي فوق تخصص خون و سرطان کودکان بيمارستان نمازي شيراز، پيوند سلول بنيادي خون بندناف را آخرين راه درمان فرزندش انتخاب کرده است. 
داستان زندگي اميرحسن، وقتي برادرش سخت ترين لحظات را به شيرين ترين خاطرات برايش تبديل کرد در مصاحبه با پدرش با هم بخوانيم.
از زندگي و فرزندانتان برايمان بگوييد.
4 فرزند دارم. يک دختر و 3 پسر. دخترم درحال حاضر دانشجوي رشته بهداشت در استان هرمزگان است. علي رضا کلاس اول دبيرستان و اميرحسن 12 سال دارد. محمدطاها هم الان 20 ماهه است.
وقتي اميرحسن 4 سال داشت بيمار شد و با مراجعه و پيگيري هاي زياد مشخص شد که به بيماري ALL نوع 2 مبتلا است. بعد از آزمايش از برادر و خواهر بزرگترش مشخص شد که مغز استخوان آنها با اميرحسن تطابق ندارد. دکتر کريمي پيشنهاد پيوند از خون بندناف را دادند و چون نمونه منطبق براي او در بانک هاي کشور نبود، تصميم گرفتيم تا فرزند ديگري را به دنيا بياوريم و از خون بندناف او، براي اميرحسن پيوند بزنيم. البته اين هم ريسک بالايي داشت و اما به لطف خدا خون بندناف محمدطاها با اميرحسن تطابق داشت.
از بيماري اميرحسن برايمان بگوييد.
فرودين 86 بيماري اميرحسن تشخيص داده شد. ابتدا گفتند دوره درمان سه ماه است و قطعا با دارو تمام مي شود. خرداد 88 داروها قطع شد اما مهرماه 88 بيماري دوباره عود کرد. از مهر 88 تا خرداد 91 درمان رامجدد از سرگرفتيم. خرداد داروها قطع شد ولي بهمن عوارض بيماري مجدد پيدا شد. 
کميته پيوند شيراز کميسيون تشکيل دادند و تنها راه درمان را از بندناف تشخيص دادند و ما هم براي همين براي تولد فرزند ديگري مصمم شديم. بعد از تولد اميرطاها و فريز خون بندناف او، براي پيوند پزشکان شيراز گفتند با توجه به شرايط ما ، بهتر است براي پيوند به تهران برويم. چون خون بندناف در تهران نگهداري مي شد و اگر ميخواستيم براي پيوند به شيراز منتقل کنيم احتمال تاخير هواپيما و ديررسيدن نمونه وجود داشت و شرايط عمل را به خطر مي انداخت.
پروسه درماني چگونه بود؟
وقتي قرارشد اکه از خون بندناف پيوند انجام شود، احتمال اينکه به خاطر وزن اميرحسن، با کمبود سلول مواجه شويم وجود داشت بخاطر همين، از محمد طاها دوبار آزمايش مغز استخوان گرفتند. يک بار براي اينکه متوجه شوند آيا احتمال تطابق وجود دارد يا نه و دوم اينکه سلامت کامل محمدطاها تاييد شود.
چه کسي پيشنهاد ذخيره سازي خون بندناف را داد؟
من اطلاعي از درمان به کمک بندناف نداشتم. پزشکان شيراز من را راهنمايي کردند. پيگيري که کردم متوجه شدم رويان کار ذخيره سازي سلول هاي بنيادي خون بندناف را انجام مي دهد. به دفتر شيراز اين مرکز مراجعه کردم و بعد از عقد قرارداد خون بندناف طاها را نگهداري کرديم.
نظر پزشک معالج براي پيوند از بندناف چه بود؟
از ابتدا دکتر حميديه بعد از اطلاع از عدم انطباق مغز استخوان خواهر و برادر اميرحسن، تاکيد بر پيوند از سلول بنيادي بندناف داشتند. اما بعدا به دليل ينکه وزن بيمار بالا رفته بود و تعداد سلول بندناف کمتر از مقدار مورد نياز بود، مقدار سلول کم را از مغز استخوان طاها مجدد تامين کنند.  
از مرداد 92 که تهران آمديم ، يک سري آزمايش ها و مشاوره ها را انجام داديم تا شرايط پيوند را ايجاد کنيم. دي ماه سال پيش قرار بود پيوند انجام شود اما بخاطر شرايط مالي نتوانستيم در آن زمان اقدام کنيم. از طرفي هم زمستان بود و ترحيج داديم که در بهار 93 اين کار را انجام دهيم. اما بعد از عيد که مراجعه کردم دکتر حميديه گفتند همه آزمايش ها دوره اش گذشته و بايد از نو شروع شود. از خرداد 93 دوباره آزمايشات و مشاوره را شروع کرديم اما بعدش تخت خالي نبود. در نهايت از آبان 93 به تهران آمدم که 5 آذر نوبت بستري دادند و براي پيوند آماده شد. 16 آذر تزريق سلول بنيادي مغز استخوان انجام شد و 17 تزريق سلول بنيادي خون بندناف.
تنها دلخوشي من در اين مدت اين بود که هرکاري از دستم برآمد کوتاهي نکردم. پيش وجدان خودم راحتم. نتيجه هر چه باشد من راضيم. 
هزينه پيوند چقدر شد ؟
به طور کلي حدود 10 ميليون تومان هزينه پيوند و درمان امير حسن شده است. 

در ادامه گفتگويي با اميرحسن رشيدي انجام داديم که بسيار دلنشين و اميد بخش بود. 

اميرحسن عزيز براي ما بگو شمي درماني سخت تر بود يا وقتي سلول هاي بنيادي خون بندناف برادرت به تو تزريق شد ؟

شيمي درماني خيلي سخت بود. پيوند خودش آسان است

پيوند خيلي کار سختي نيست اما داروهاي شيمي درماني که قبل از پيوند مي زدم خيلي اذيت مي شدم. غذاهايي که بايد مي خوردم را دوست نداشتم.اما الان ديگه راحت شدم.
چند وقت بستري بودي ؟
5 آذر بستري شدم و 1 دي ماه مرخصي شدم. 
چه ارزويي داري؟
از خدا مي خوام هرچي زودتر برم خونه خودمون و کلي بازي کنم.

در پايان از خداوند متعال مي خواهيم که حال همه فرزندان سرزمين ما خوب باشد و هيچ وقت بيماري آنها را آزار ندهد.آمين

براي خواندن گزارش از روي سايت بانک خون سلول‌هاي بنيادي  رويان اينجا را کليک کن.









 
 
 
 
ارسال کننده
ایمیل
متن
 
مراحل عضویت و منع قرارداد
 
بانک خون بند ناف رویان تهران
با جهاد دانشگاهی استان

 


 


 

 
                                                                                                  
آمار سایت
آنلاین ها
4
امروز
87
ماه
10452
کل
80929